هذا یوم الجمعة

...

درآیی به مجلس، برآید غم از دل

الهی درآیــــی، الهی برآیـــــــــد

 

 

ناظم هروی

   + عطش شکن ; ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱٥
comment نظرات ()

هذا یوم الجمعة...

 

 

http://2ta7.blogfa.com/post-57.aspx

   + حتی بیشتر ; ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩۳/۸/٢
comment نظرات ()

از انتظارها

مرد نشسته بود دم در خانه ،تسبیح دست گرفته بود و  لحظه‌ها را می‌شمرد.منتظر آمدن مسافری بود و سالها بود که منتظر نشسته بود دم در..
زن آب و جارو می‌کرد، غبار از آینه و طاقچه می گرفت، گل‌های تازه روی میز می‌گذاشت،علف‌های هرز باغچه را می کند، لباس‌های "امروز" تن بچه‌ها می کرد ، لباس‌های "دیروز" را می‌انداخت توی تشت و می شست برای "فردا "،به بچه‌ها یاد می‌داد قشنگ سلام کنند، دست روی سینه بگذارند یعنی که :من به قربانت !
 منتظر آمدن مسافری بود و سال ها بود که هر روز همه این‌ کارها را برای آمدنش می کرد..
+
        
                                                                         

   + عطش شکن ; ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩۳/٦/٧
comment نظرات ()

هذا یوم الجمعة...

 

از صبح با خاله و زندایی و دخترخاله ها و دختردایی ش رفته حرم و پارک و گردش و تفریح...

غروب برگشته خانه...

تا چشمش به من افتاده می گوید بابا ولی من یک ثانیه هم نشد که به یاد شما نباشم...

 

http://2ta7.blogfa.com/post-54.aspx

   + حتی بیشتر ; ٤:۳٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/٦
comment نظرات ()

هذا یوم الجمعة...

 

داریم به اتفاق اعضای خانواده عکس ها و فیلم های سفر ترکیه را تماشا می کنیم.

نرگس به طور محسوسی توی لک رفته.

می پرسم بابا چرا ناراحتی؟

اول جوابم را نمی دهد... کلی که خواهش و تمنا می کنم و نازش را می خرم می گوید" تو وقتی ترکیه بودی اصلاً هم دلت برای من تنگ نشده بود..."

می گویم "عزیزم چرا این فکر را می کنی؟ من خیلی دلم برایت تنگ شده بود..."

می گوید "پس چرا این همه با دوست هایت می خندیدی؟ تو که نبودی من اصلاً خنده ام نمی آمد..."

++

 

   + حتی بیشتر ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۳/٥/٩
comment نظرات ()

السّلامُ علیک یا ربیعَ الاَنام

قسم به بغض لحظه تحویل سال

ما تنهای تنهاییم

...

   + اهل قبله ; ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩۳/۱/۱
comment نظرات ()

سوگند به فیروزه و گلدسته و کاشی

یک روز نوشتیم بر این آبی کاشی
شاید کسی از راه بیاید که تو باشی

یک چند گذشت و خبری از تو نیامد
دل ها متلاطم شد و کاشی متلاشی

یک روز گرفتار شک و شاید و تردید
یک روز غلط گیری و اشکال تراشی

روشن تر از آیات و روایات خدا کو
ما متن رها کرده به دنبال حواشی

اما کسی از راه می آید خبری هست
سوگند به فیروزه و گلدسته و کاشی

همسایۀ دیوار به دیوار کجایی؟
وقت است که جارو بزنی آب بپاشی
 
مهدی جهاندار
 

   + حتی بیشتر ; ٩:٠٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/۱٠/٢٧
comment نظرات ()

نرگس، گل زمستان است..

"خوشا آنان که عهدی دارند

برای هر صبح با تو تازه کردن.."

آغاز ولایت عشق، مبارک.

   + عطش شکن ; ۸:٠۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢۱
comment نظرات ()

پله آخر نردبان

 فایده‌های بزرگ این قهرمان غایب، مال آدم‌های بزرگ است.ما کوچکیم و او خیلی کم به درد کوچک‌ها می‌خورد.برای ما، او همین امید کودکانه تقسیم پول‌های توجیبی است.تساوی‌های ساده و این‌که دیگر خانه‌هایمان امن می‌شود.به خاطر دزدها و گداها خوشحالیم که می‌آید. ما هیچ‌وقت به خاطر گره‌های کور حقیقت گریه نکرده‌ایم که بفهمیم آمدنش به چه دردی می‌خورد.

    اما آدم‌های بزرگ خوشحالند که می‌آید.چون همه عمر از رشته‌های ناتمام و رها، از خلأهایی که هیچ‌کس بلد نبوده پرش کند، رنج برده‌اند.می‌گویند راه‌های میان‌بر بلد است. می‌گویند این خیلی خوب است که قبل ازاین‌که زمین در هم بپیچد و آسمان متلاشی شود، آدم در همین زمین یک‌بار همه‌ی حقیقت هستی را می‌فهمد. قبل از این‌که دریاها شعله بکشند و کوه‌ها پنبه بشوند، یکی به انسان می‌گوید بابا این بازی چی بود؟این‌همه سال چه خبر بود.حیف که ما از دغدغه‌ی آن‌ها چیزی سر در نمی‌آوریم. برای ما همین که می‌شود عریضه‌هایمان را برایش بیندازیم توی چاه و منتظر بشویم مریض‌هایمان را شفا بدهد بس است.

    توی این سال‌ها که نبوده کلی زحمت کشیدیم و یک راه حل حسابی کشف کردیم: عادت. الان به هرچی شده و هرچی بشود عادت کرده‌ایم. کلی رنج کشیدیم تا به این کشف رسیدیم. سر همین هم نمی‌فهمیم که چرا باید یکی بیاید و جهان را زیر و رو کند. تازه ماجرا روتین شده. برای رنج‌های بشریت خودمان راه حل داریم. کانال را عوض می‌کنیم یا صدا را می‌بندیم و روی تصاویر صامت، حرف‌های خودمان را می‌زنیم. ما الان به این‌که لقمه توی دهان‌مان باشد و مجری بگوید چند نفر در نوار اشغالی و غزه کشته شده‌اند، عادت داریم. ما الان دیگر احساساتی نیستیم و مدال طلایی واقع‌گرایی را زده‌اند روی سینه‌مان.

  اما آدم‌های بزرگ که فایده‌های او را می‌دانند می‌گویند این "واقعیت"است که رفته غیبت کبری و این‌که ما به‌ش می‌گوییم "واقع"، کابوسی بیش نیست. خدا کند، خداکند یک روز پا شویم و هرچه چشم بمالیم و بزنیم توی صورت‌مان، این کابوس نباشد و او باشد.

خیلی مهم است که نردبان پله‌ی آخر دارد، نه؟

                                                                    نفیسه مرشدزاده

   + عطش شکن ; ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/٩/۱٥
comment نظرات ()

انتقام

خدایا به او الهام کن که از دشمنان نگذارد:

سری را مگر دو نیم کند

علمی را مگر سرنگون کند

نیزه ای را مگر دو نیم کند

شمشیری را مگر بشکند

ستمی را مگر از میان بردارد...+


   + اهل قبله ; ٧:۱٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/٩/۱٥
comment نظرات ()

هذا یوم الجمعه...

 

دارم فکر می کنم

وقتی بیایی

ندبه هایمان تعطیل می شود

به جایش جمعه ها

علمدارهایت را جمع می کنی

برایشان روضه ی عمو می خوانی...

 

+

 

   + حتی بیشتر ; ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/۸/۱٧
comment نظرات ()

...

   + عطش شکن ; ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٢/۸/۱۱
comment نظرات ()

امام زمان

"هنیئا لک یا علی" های غدیر

هجده هزار نامه‌ى‌ "نزد ما بیا که لشگر بسیاری برای یاری تو حاضرند" کوفه

و عجل فرجهم هر صلوات ما...؟!

   + اهل قبله ; ٥:٤٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/۸/۱٠
comment نظرات ()

آقای تنهایی

امام که تنها شود ، همه تنها می شوند .

   + سرریز ; ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/۸/۱٠
comment نظرات ()

...لأبکیَنّ علیک بُکاءَ الفاقدین...

 

برایت گریه می کنم

مثل آنهایی که

دنبال تو می گردند

و خودشان گم شده اند...

 


+

   + حتی بیشتر ; ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/۸/۱٠
comment نظرات ()

للأخ السّدید و الولیّ الرّشید الشیخ المفید.... أما بعد...

 

ما هم اگر مفید بودیم

لابد برایمان نامه می نوشتی...

+

   + حتی بیشتر ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٢/٧/٢٥
comment نظرات ()

... وَ الْمُسارِعینَ اِلَیْهِ فی قَضاءِ حَوائِجِهِ...

 

یک وقت هایی هم هست

که تمام آرزوی زندگی ات می شود

این که کسی که دوستش داری...چیزی از تو بخواهد!

 

 

   + میم ; ۸:٢٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/٧/۱٩
comment نظرات ()

عطش شکن

تو بارانی،
و ما
به اندازه ی جرعه ی آبی،
تشنه ات نیستیم...

عطش شکن

   + مریم السادات حسینی ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/٧/۱٩
comment نظرات ()

آن جان ز تن رفته به تن باز رسان

خدایا!

این روزهایمان تمام نشود مگر که غائب مان را برگردانی...

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَلا تَتْرُکْ لَنا فیهاوَلا غائِباً اِلاَّ اَدَّیْتَهُ.+

   + اهل قبله ; ٧:٠۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/٧/۱٩
comment نظرات ()

آنقدر نیامدی....

 

امروز پشت شیشه ی یک کتاب فروشی خواندم:

 

قرآن ناطق موجود است.....

 


   + حتی بیشتر ; ٥:۳٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٢/٧/۱۸
comment نظرات ()

شاید کمی نزدیکتر

 

به هر قدمی که طواف کعبه می­ کند چشم دارم

به پهنای سپید تک تک چادرهای عرفات و مشعر

 

خوشا به حال چشمی که به خاک قدم­‏هایتان روشن شود

خوشا دلی که هوای حضورتان را عمیق نفس می­‏‏‏ کشد

   + ستایش ; ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٢/٧/۱٥
comment نظرات ()

تا تو نیایی...

دلم

آسمان جمعه است

می گیرد و... نمی بارد!

 

   + میم ; ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/٧/۱٢
comment نظرات ()

و جمعه روز توست...

صبح

دست کشیدم روی پرهای نمناک کبوتر سفید دم پنجره...

نامه را باز کردم

باران بود

نوشته بود:

دارم می آیم...

+

   + حتی بیشتر ; ٧:٥٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/٧/۱٢
comment نظرات ()

بسم الله

تا لحظه ظهور تو شبها برای ما....مهتاب پشت ابر نشان خجستگی ست

   + عطش شکن ; ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/٧/۱٠
comment نظرات ()