هذا یوم الجمعة

هذا یوم الجمعة...

 

داریم به اتفاق اعضای خانواده عکس ها و فیلم های سفر ترکیه را تماشا می کنیم.

نرگس به طور محسوسی توی لک رفته.

می پرسم بابا چرا ناراحتی؟

اول جوابم را نمی دهد... کلی که خواهش و تمنا می کنم و نازش را می خرم می گوید" تو وقتی ترکیه بودی اصلاً هم دلت برای من تنگ نشده بود..."

می گویم "عزیزم چرا این فکر را می کنی؟ من خیلی دلم برایت تنگ شده بود..."

می گوید "پس چرا این همه با دوست هایت می خندیدی؟ تو که نبودی من اصلاً خنده ام نمی آمد..."

++

 

   + حتی بیشتر ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۳/٥/٩
comment نظرات ()