هذا یوم الجمعة

هذا یوم الجمعة...

 

از صبح با خاله و زندایی و دخترخاله ها و دختردایی ش رفته حرم و پارک و گردش و تفریح...

غروب برگشته خانه...

تا چشمش به من افتاده می گوید بابا ولی من یک ثانیه هم نشد که به یاد شما نباشم...

 

http://2ta7.blogfa.com/post-54.aspx

   + حتی بیشتر ; ٤:۳٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/٦
comment نظرات ()