سوگند به فیروزه و گلدسته و کاشی

یک روز نوشتیم بر این آبی کاشی
شاید کسی از راه بیاید که تو باشی

یک چند گذشت و خبری از تو نیامد
دل ها متلاطم شد و کاشی متلاشی

یک روز گرفتار شک و شاید و تردید
یک روز غلط گیری و اشکال تراشی

روشن تر از آیات و روایات خدا کو
ما متن رها کرده به دنبال حواشی

اما کسی از راه می آید خبری هست
سوگند به فیروزه و گلدسته و کاشی

همسایۀ دیوار به دیوار کجایی؟
وقت است که جارو بزنی آب بپاشی
 
مهدی جهاندار
 
/ 0 نظر / 12 بازدید